مقاله خانم امیری
موضوع تحقیق: ربط در ذخیره و بازیابی اطلاعات
محقق: زهرا امیری
ربط در مدل سنتی و مدلهای تعاملی بازیابی اطلاعات
چكيده: هدف از طراحي هر نظام ذخيره و بازيابي اطلاعات، بازيابي اطلاعات مرتبط است و ربط زيربناي طراحي و ارزيابي اين نظامها است و تلاش براي افزايش ربط يعني تطابق بين نياز کاربر و پاسخ نظامهاي بازيابي همچنان ادامه دارد. متخصصان حوزه اطلاعرساني براي سنجش ميزان ربط يک سيستم، مدلهايي را طراحي و ارائه كردهاند. اين مدلها به دو گروه عمده سنتي و مدرن تقسيم ميشوند و هريك مزايا و معايب خود را دارند. مقاله حاضر سعي دارد با معرفي هر مدل و بيان مزايا و معايب آن، امکاني براي ارزيابي مدلهاي بازيابي اطلاعات فراهم آورد.
کليدواژهها: بازيابي اطلاعات، مدلهاي بازيابي
.1 مقدمه
فعاليتهايي که براي تحليل و سازماندهي مدارک و منابع صورت ميگيرد «ذخيره اطلاعات» و تلاشهايي که براي يافتن يک يا چند مدرک از ميان انبوه مدارک ذخيرهشده انجام ميشود «بازيابي اطلاعات» نام دارد. نظامهايي که اين جريانها درآنها روي ميدهد «نظامهاي ذخيره و بازيابي اطلاعات» خوانده ميشوند.نظامهاي
اطلاعاتي در طول تاريخ پيدايش خود به دنبال اين هدف بودهاند که ميزان انطباق خواسته کاربران و مدارک ارائهشده به عنوان نتايج جستجو را افزايش دهند (حسنزاده 1383). يکي از مسائل محوري مربوط به اينگونه نظامهاي اطلاعاتي پيشبيني ميزان ربط مدارک بازيابيشده است. تعيين چنين امري معمولاً به يک الگوريتم رتبهبندي بستگي دارد که با استفاده از آن، تلاش ميشود يک نظم ساده درمدارک بازيابيشده برقرارگردد. در اين راستا مدلهاي مختلفي براي بازيابي اطلاعات شکل گرفته است که بررسي آنها ميتواند دانش ما را نسبت به مسئله کارآيي هر يک ازمدلها و مسئله ربط، ارتقا دهد. دراين مقاله ضمن تشريح مدلهاي بازيابي اطلاعات، تأثير آنها بر ميزان ربط مدارک بازيابيشده مورد بررسي قرار ميگيرد. ابتدا به مفهوم مدل بازيابي اطلاعات ميپردازيم.در مقابل واژه
«مدل» در واژهنامه وبستر آمده: «نظامي مفروض براي توصيف رياضي دادهها، نتايج، ماهيت يا وضع امور». تعبير دومي نيز به اين صورت آمده: «مدل، الگويي است براي چيزي که ميخواهد ساخته شود» (فهيمنيا 1383).نقش مدل، نمايش
عناصراصلي و روابط موجود دريک نظام، فرايند، موجوديت، ساختار، انديشه و مانند آن است. موارد يادشده را ميتوان به وسيلههاي متعدد و درعين حال متفاوتي نمايش داد و مدلها خود از نظر چگونگي نمايش عناصر و روابط موجود، مورد ارزيابي قرار ميگيرند (حريري 1383).مدل بازيابي
اطلاعات عبارت است از مجموعهاي از ديدگاهها يا بازنمونهاي منطقي مربوط به مدارک موجود دريک مجموعه (مثلاً در يک پايگاه) و نيازهاي اطلاعاتي بيانشده کاربران که تحت چارچوبي خاص با يکديگر ارتباط مييابند و درقالب نتايج جستجو ارائه ميگردند. طبق اين تعريف، چهار مولفه اصلي درهرمدل بازيابي قابل شناسايي است:
.1 مجموعهاي از نمادهاي منطقي يا بازنمونهاي مربوط به مدارک موجود در مجموعهاي که به شکل اصطلاحهاي نمايه در پايگاه ارائه ميشود؛
2.مجموعهاي از نمادهاي منطقي يا بازنمونهاي نيازهاي اطلاعاتي کاربران که به صورت عبارت پرسش از سوي آنها به نظام ارائه ميگردد؛
.3 چارچوبي نظري و مفومي که درقالب آن، بازنمونهاي مدارک، عبارتهاي پرسش و روابط آنها مدلسازي ميگردد؛
.4 الگوريتم رتبهبندي در پايگاه که مدارک را براساس ميزان تطابق نتايج بازيابي با عبارت پرسش، مرتب ميسازد.
براي ايجاد يک مدل، ابتدا بازنمونهاي مدارک (اصطلاحات نمايهاي) و نياز اطلاعاتي کاربر مورد توجه قرار ميگيرد. سپس با دردست داشتن اين بازنمونها، چارچوب مدلسازي آنها مشخص ميشود که درقالب آن، رتبهبندي نتايج بازيابي انجام پذيرد. هر يك از مدلهاي بازيابي داراي چارچوب خاص خود هستند و از نظريههاي متفاوتي براي رتبهبندي و ارائة نتايج استفاده ميکنند.
مدلهاي بازيابي اطلاعات به دو دسته عمده سنتي و مدرن تقسيم ميشوند. سه مدل کلاسيک بازيابي عبارتاند از مدل بولي[1]، مدل بُرداري[2]، مدل احتمالي.[3] مدلهاي تعاملي بازيابي اطلاعات عبارتاند از مدل شناختي[4]، مدل اپيزودي،[5] و مدل طبقه اي[6] که شرح آنها در دنباله آورده ميشود.
.2 مدلهاي سنتي
مدلهاي سنتي[7] بازيابي اطلاعات يا مدل نظامگرا[8] که نخستين و متداولترين مدل مورد استفاده در دهههاي گذشته بوده است، تأکيد بر نظام بازيابي اطلاعات دارند و ربط را ازديدگاه عيني مورد توجه قرار ميدهند. در اين مدلها، بازيابي اطلاعات شامل دو شاخه، يعني دو گروه از عناصر و فرايندها (نظام و استفادهکننده) است که دريک نقطه با يکديگر تلاقي ميکنند. شاخه «نظام» در مدل سنتي شامل عناصر اطلاعاتي مانند متون، تصاوير، دادهها و ... است که به نحو خاصي بازنمايي و سپس سازماندهي شدهاند و به اين ترتيب براي مرحله تطبيق آماده گرديدهاند. شاخه «استفادهکننده» شامل نياز اطلاعاتي استفادهکننده، بيان کلامي نياز درقالب يک درخواست، و تبديل آن به پرسشي است که براي نظام قابل پذيرش باشد. مرحله بعدي در اين شاخه نيز تطبيقدادن اين پرسش با اطلاعات سازماندهيشده است که درصورت مطابقت، بازيابي اطلاعات تحقق مييايد. «بازخورد» در اين مدل امکان اصلاح را فراهم ميآورد، اما تنها به شاخه «استفادهکننده» برميگردد (Sarasevic and Kantor 1997). در اين رويکرد نظامگرا، منابع باربط، توسط نظام بازيابي اطلاعات براساس مطابقت موضوعي با پرسش استفادهکننده (که نماينده نياز اطلاعاتي او است) تشخيص داده ميشود (Green 1995). در مدل سنتي بازيابي اطلاعات، ربط درنتيجه مطابقت پرسش و منابع بازيابيشده حاصل ميشود و از طريق بررسي اين مطابقت، مورد ارزيابي قرار ميگيرد. در اين مدل، ربط به چگونگي فرايند گردآوري، بازنمايي، سازماندهي و تطبيق منابع با پرسش و به سخن ديگر به تدابير اتخاذشده در درون نظام بستگي مييابد. از آنجا که اين فرايندهاي دروني نظام، شيوههاي مختلف و متعددي دارد، ارزيابي نظامهاي بازيابي اطلاعات عمدتاً بر اين تمرکز يافته است که ميزان موفقيت رويکردها و الگوريتمهاي گوناگون فرايندهاي دروني نظام را در بازيابي منابع مربوط مشخص نمايد (حريري 1383).
. 2-1مدل بولي
مدل بولي مدلي بسيار ساده است که بر نظريه مجموعهها و جبر بولي مبتني است. از آنجا که مفهوم مجموعه از ديدگاه رياضيات کاملاً مشخص و روشن است، درک مدل بولي نيز دشوار نيست. علاوه بر آن، عبارات جستجو که به صورت عبارات بولي بيان ميشوند مفهوم روشني دارند. با توجه به همين ويژگي ساده و قابل فهم، مدل بولي درسالهاي گذشته توجه بيشتري را به خود جلب کرده و توسط بسياري از نظامهاي کتابشناختي تجاري مورد پذيرش و استفاده قرار گرفته است.
درمدل بولي، فرض بر اين است که کليدواژه مورد نظر کاربر ممكن است دو حالت داشته باشد: الف) درميان مدارک موجود درمجموعه (پايگاه) وجود دارد، ب) درميان مدارک، موجود نيست. به عبارت ديگر، از قاعده صفر و يک پيروي ميکند که مبتني بر منطق دودويي است. هر عبارت پرسش در مدل بولي ميتواند سه عملگر را تحت پوشش قراردهد: «و»، «يا» و «بجز» (حسنزاده 1383).
مزاياي اين مدل را ميتوان به شکل زير ذکرکرد:
.1 مدل بولي به لحاظ سادگي و قابل فهم بودن، در بسياري از نظامهاي کتابشناختي (از جمله در نرمافزارهاي کتابخانهاي فارسي) مورد استفاده قرار گرفته است.
.2 اين مدل به کاربران خبرهاي که با آن کار ميکنند، احساس تسلط به سيستم را ميدهد. وقتي که تعداد مدارک بازيابيشده بسيار اندک يا خيلي زياد باشد، به راحتي با استفاده از عملگرهاي فوق ميتوان پرسش را ويرايش کرد.
.3 اکنون اين مدل توسط عملگرهاي نزديکيابي و کوتاهسازي، به روشي منطقي و رياضي براي کاوش متن کامل نيز تقويت شده است.
.4 داراي تکنيکهايي براي گسترش يا محدودسازي سؤال است.
.5 هزينههاي اصلي در طراحي و ساخت نرمافزار متناسب با اين عملگرها بسيار ناچيز است.
اين مدل معايبي نيز دارد:
1.براي کاربر مبتدي مشکل است.
2.قادر به رتبهبندي نتايج بازيابيشده نيست.
3.تفاوت رياضي عملگرهاي بولي در زبان طبيعي با اين شکل لحاظ نميشود. درواقع اين مدل بسيار پيچيدهتر از نيازهاي کاربر مبتدي است.
بسياري بر اين باورند که اين مدل «مدل مدلها» است، يعني مناسب آن است که کاربر با آن کار کند ولي مدلهاي ديگر در زيرساخت سيستم، با رتبهبندي مدارک به کار گرفته شوند.
2-2.مدل بُرداري
با توجه به محدوديتهاي اوزان دودويي، لزوم ارائه چارچوبي براي انطباق نسبي، پيش از پيش احساس ميشد (Salton and Lesk 1968). اين کار مستلزم وزندهي غير دودويي به کليدواژههاي موجود در عبارت پرسش کاربران، و مدارک موجود در مجموعه بود. مدل بُرداري دقيقاً در راستاي همين هدف ارائه گرديد. در اين مدل، ابتدا کليدواژههاي موجود در هر يك از مجموعههاي عبارت پرسش و بازنمون مدارک موجود در پايگاه، وزندهي ميشوند؛ سپس اين اوزان براي تعيين ميزان مشابهت بين عبارت پرسش و مدارک، مورد استفاده قرار ميگيرند. سرانجام، مدارک بر اساس درجه مشابهت با عبارت پرسش، بازيابي ميشوند. نتايج ارائهشده توسط اين مدل بسيار دقيقتر از نتايج مدل بولي است. اين مدل قادر است با اخذ يک مقدار مشخص به عنوان آستانه مشابهت مورد نظر کاربر، فقط مدارکي را بازيابي کند که مورد نظر کاربر باشد (حسنزاده 1368).
مزاياي مدل بُرداري عبارتاند از:
1. وزندهي و ارائه برداري از اوزان مربوط به کليدواژههاي عبارت پرسش و مدارک موجود در مجموعه، موجب سادگي در تشخيص ميزان تشابه ميان اين دو مجموعه ميشود و درنتيجه عملکرد بازيابي ارتقا مييابد.
2. راهبرد مبتني بر تطابق نسبي اين امكان را به نظام بازيابي اطلاعات ميدهد كه مدارکي را بازيابي کند که برخي از شرايط عبارت پرسش را برآورده ميسازد. بنابراين کاربر ميتواند به بيشترين منابع دسترسي يابد و آنچه را که با نياز خود، منطبقتر است انتخاب كند.
3. رتبهبندي مدارک بازيابيشده بر اساس ميزان تشابه آنها با عبارت پرسش، به کاربر کمک ميکند درمورد نتايج ارائهشده قضاوت کند.
علاوه برموارد مذکور، مدل برداري مدلي ساده و سريع است. با توجه به اين مزايا امروزه مدل برداري از مطلوبيت نسبتاً خوبي در عرصه بازيابي اطلاعات برخوردار است. چنين تصور ميشود که ميزان ربط نتايج ارائهشده توسط اين مدل بيشتر است.معايب اين مدل عبارتاند از:
1.مدل بُردار فضايي نشاندهنده ارزش هر بردار و اجزاي آن نيست (Salton 1971)
2.محاسبه دقيق بردار برآيند براي تمامي بردارها عملي نيست، چون مقدار دقيق بردارها لازم است.
3.ارتباط و وابستگي لغات در اين روش نشان داده نميشود (فهيمنيا 1383).
2-3.مدل احتمالي
مدل احتمالي درسال 1976 توسط «رابرتسون» و «اسپارک»[9] مطرح شد و بعدها به عنوان مدل بازيابي مستقل دودويي شهرت يافت. در اين مدل تلاش ميشود مسائل بازيابي را درچارچوب احتمالات حل کنند؛ با اين پيشفرض که وقتي کاربر پرسشي را ارائه ميکند، مجموعهاي از مدارک وجود دارد که دقيقاً به آن پرسش مرتبط است و اين مجموعه به مجموعه آرماني معروف است. با دردست داشتن ويژگيهاي اين مجموعه آرماني، ديگر مشکلي براي بازيابي اسناد مرتبط نخواهيم داشت. بنابراين ميتوان فرايند پرسش را «فرايند تشخيص ويژگيهاي يک مجموعه آرماني پاسخ» نامگذاري کرد. مشکل اصلي اينجا است که ما نميدانيم اين ويژگيها چيست؛ تنها چيزي که در اختيارداريم واژگان کليدي است و بايد از معاني آنها براي تعيين اين ويژگيها استفاده کنيم. از آنجا که اين ويژگيها در هنگام پرسش شناسايي نميشوند، بايد ابتدا اين ويژگيها را حدس بزنيم. اين حدس اوليه به ما امكان ميدهد كه يک مجموعه پاسخ آرماني را با استفاده از احتمال، به شکل ابتدايي توصيف کنيم. درنتيجه نخستين مجموعه از اسناد بازيابي ميگردد. تعامل بعدي با کاربر، توصيف مجموعه پرسش آرماني را تکميل ميکند. درطي اين تعامل، کاربر مدارک بازيابيشده را مرور، و انتخاب ميکند که کداميک مرتبط و کداميک نامرتبط هستند. سپس نظام از اين اطلاعات براي بهبود توصيف مجموعه آرماني پاسخ استفاده ميکند. با تکرار اين فرايند به دفعات مکرر، انتظار ميرود که اين توصيف تکامل يابد و به توصيف واقعي مجموعه آرماني پاسخ نزديکتر شود. بنابراين هميشه درابتداي کار، نياز به حدس زدن توصيف مجموعه آرماني پاسخ درذهن خود داريم. علاوه بر اين، لازم است كه تلاش آگاهانهاي نيز براي شکلدهي چنين توصيفي درقالب احتمال صورت گيرد.
به طور خلاصه ميتوان گفت که مدل احتمالي، پرسش کاربر را اخذ ميکند، احتمال ربط و عدم ربط مدارک موجود درمجموعه به پرسش کاربر را حدس ميزند و با اخذ بازخورد از کاربر، نتايج نهايي را ارائه ميدهد. لازم به ذکر است که متغيرهاي وزن واژگان نمايهاي، همگي دودويي هستند.
مزيتي که به لحاظ نظري براي مدل احتمالي ميتوان بيان کرد اين است که مدارک بر اساس احتمال ارتباط آنها با پرسش کاربر، به شکل از بالا به پايين رتبهبندي ميشوند. درمقابل معايبي نيز و جود دارد که مهمترين آنها عبارتاند از:
1.نياز به حدس در جداسازي اوليه مجموعههاي مرتبط و نامرتبط؛
2.عدم توجه به فراواني واژگان نمايهاي درون يک مدرک؛
3.پذيرش فرض استقلال براي واژههاي نمايهاي.
3.مدلهاي تعاملي يا شناختي
هرچند که ديدگاه سنتي درمورد بازيابي اطلاعات هنوز از اهميت زيادي برخوردار است، اين واقعيت نيز روز به روز آشکارتر ميشود که بازيابي اطلاعات، ماهيتاً فرايندي تعاملي است. توجه به موضوع تعامل، سابقهاي نسبتاً طولاني درمطالعات مربوط به بازيابي اطلاعات دارد. انعکاسي از اين ديدگاه بنيادي در فرايند بازيابي اطلاعات به سه دهه گذشته برميگردد و درمطالعات پژوهشگراني مانند «بلکين»[10] (1982)، «بيتز»[11] (1989) و «اينگورسن»[12] (1992) انعکاس يافته است. ديدگاه سنتي به دليل ضعفهاي آشکاري که داشت به طرق گوناگون مورد انتقاد پژوهشگران قرار گرفت. از آن جمله «ادي»[13] (1977) و «بلکين» و همکارانش (1993) اين سوال را مطرح کردند که چرا استفادهکننده نظام بايد نياز اطلاعاتي خود را به صورت پرسشي مطرح کند که براي نظام، قابل درک و پذيرش باشد و چرا نظام اين امکان را براي استفادهکننده فراهم نميکند که نياز اطلاعاتي خود را به جاي تبديل به پرسش قابل فهم براي نظام، به طور مستقيم و به همان صورتي که هست مطرح نمايد. با مطرحشدن اين گونه انتقادها بازيابي اطلاعات از ديدگاه گستردهتري مورد توجه قرار گرفت. از سوي ديگر پيشرفتهاي حاصلشده، امکان کاوش در متن منابع را فراهم کرد و پيامد اين پيشرفتها ارائه مدلهاي ديگري براي جستجو و بازيابي اطلاعات بود. به اين ترتيب همزمان با ظهور نظامهاي جديد بازيابي اطلاعات، مدلهاي ديگري ارائه گرديد که برخلاف مدلهاي سنتي، ويژگيهاي تعاملي اين فرايند را به نحوي منعکس ميکنند. اهميت اين گونه پژوهشها در اين است که بررسي زواياي گوناگون تعامل استفادهکننده با ديگر اجزاي نظام بازيابي اطلاعات ميتواند طراحي نظامهاي کارآمدتر بازيابي اطلاعات را در پي داشته باشد. طراحان نظامهاي خبره[14] نياز به اطلاعات بيشتري در زمينه تعامل استفادهکننده با نظام بازيابي اطلاعات دارند و ايجاد پايگاههاي دانش براي نظامهاي خبره، نيازمند آگاهي از چگونگي تعامل در نظامهاي بازيابي اطلاعات است (Robins 1997). قبل از پرداختن به اين مدلهاي تعاملي، مفهوم تعامل در بازيابي اطلاعات، درچارچوب بحث کليتري به نام تعامل انسان- رايانه مورد بحث قرار ميگيرد.
مفهوم تعامل درپژوهشهاي تعامل انسان- رايانه توسط «استورز»[15](1994) به صورت زير تعريف شده است:تبادل اطلاعات ميان شرکتکنندگان [16] در حالي که هدف هريک از آنها، بهرهگيري از اين تبادل درجهت ايجاد تغيير در وضعيت خود يا ديگري است. اين تعريف درمورد تعامل در بازيابي اطلاعات نيز صادق است. عناصر کليدي درتعريف يادشده عبارتاند از شرکتکنندگان، يعني انسان و رايانه که رايانه شامل سختافزار و نرمافزار، منابع اطلاعاتي و ... است. بنابراين تعامل در بازيابي اطلاعات، فرايند پيچيدهاي است که کاملاً به شرايط زمينهاي بستگي دارد؛ به اين معنا که از يک سو، شروع آن از استفادهکنندگان است و ارتباط کاملي با استفادهکنندگان، وظايف و مشکلات، تواناييها، وضعيت دانش، و مقصد و منظور آنها دارد، و از سوي ديگر با ويژگيها و قابليتهاي نظام، منابع اطلاعاتي (متن در معناي وسيع، و چگونگي بازنمايي آن) و رابط سروکار دارد. هرچند که در وهله نخست آنچه به وضوح تشخيص داده ميشود دو گروه از شرکتکنندگان، يعني انسان و رايانه است، اما در هر يک از اين دو گروه، عناصر متعددي دخالت دارند و هرگروه داراي اهداف متفاوت و نقشهاي بسيارمتنوعي است که بايد به دقت بررسي و مشخص شوند. انسان به عنوان يکي از دو گروه شرکتکنندگان، داراي وجوه شناختي و ويژگيهاي متعدد ديگري است و اهداف و مقاصدي دارد.
رايانه به عنوان شرکتکننده ديگر، درواقع استعارهاي براي عناصر متعدد مانند سختافزار، نرمافزار، منابع اطلاعاتي، پردازش منابع، قابليتها و اتصالات است و ميزبان عناصر مصنوع متعدد و جنبههاي شناختي متنوع است. تعامل ميتواند مستقيم يا با واسطه، تعاوني يا انفرادي، و مستلزم صرف منابع کمتريا بيشتري باشد که هر يک از اينها، ردههاي متفاوتي از تعامل هستند و ويژگيهاي خاصي براي تشخيص و مطالعه دارند (Sarasevic 1996).
به اعتقاد «استورز» (1994)، «تعامل» مجموعهاي از اظهارات است که اين اظهارات را ميتوان با علائم ويژهاي توضيح داد. گفتوگو[17] الگويي از تبادل اظهارات ميان شرکتکنندگان است. ماهيت اين الگوها، محدوديتهاي آنها، چگونگي توليد، و رديابي آنها موضوع اصلي مطالعات تجربي و توسعه مبناي نظري تعامل انسان- رايانه را تشکيل ميدهد. به اين ترتيب، ميتوان گفت که تعامل عبارت است ازگفتوگو با هدف ايجاد تغيير در وضعيت يك يا چند شرکتکننده. اين مفاهيم در مورد بازيابي اطلاعات نيز مصداق دارند و سوالات اساسي مربوط به تعامل انسان- رايانه در بازيابي اطلاعات نيز مطرح ميشود. مهمترين مدلهاي تعاملي بازيابي اطلاعات مدل شناختي «اينگورسن» (1996)، مدل اپيزودي «بلکين» و مدل طبقهاي «ساراسويک» است که در اينجا شرح داده ميشود.
3-1. مدل شناختي
رويکرد شناختي بر فعاليتهاي ذهني شناختي، هيجاني و انگيزشي هريک از اجزاي تشکيلدهنده تعامل بازيابي اطلاعات تاکيد دارد و افزون بر اين، عوامل محيطي- اجتماعي پيرامون بازيابي اطلاعات را نيز مورد توجه قرار ميدهد. مدلي که «اينگورسن» در سالهاي 1992 و 1996 از تعامل بازيابي اطلاعات ارائه داد، عوامل شناختي موثر بر کليه عناصر حاضر در بازيابي اطلاعات اعم از عناصر اطلاعاتي(متون)، نظامهاي بازيابي اطلاعات و وضعيت آنها، رابطها، فضاي شناختي استفادهکنندگان، ومحيط اجتماعي- سازماني پيرامون اين فرايند را منعکس ميکرد.
در اين مدل استفادهکنندگان نهتنها با نظام بازيابي اطلاعات، بلکه با متون و منابع نيز به عنوان ساختارهاي شناختي که «اينگورسن» آن را فضاي اطلاعات مينامد، درتعامل هستند. فضاي شناختي استفادهکننده از يک سلسله عناصر ساختاريافته تشکيل شده است و در اين ميان زمينههاي شناختي و موقعيتي استفادهکننده نقش برجستهاي دارند. فرايند تعامل بسيار پويا است و کليه عناصر موجود در فضاي اطلاعاتي نظامهاي بازيابي اطلاعات و فضاي شناختي استفادهکننده ميتوانند به صورتهاي گوناگون تظاهر يابند. به اين ترتيب تعامل بازيابي اطلاعات در اين مدل عبارت است از يک سلسله فرايندهاي شناختي که ويژگيهاي نظام (فنون بازنمايي و بازنمايي متون)، ويژگيهاي موقعيتي استفادهکننده و کارکردهاي رابط کاربر يا واسطه کاوش را دربرميگيرد.
3-2 .مدل اپيزودي
اساس ديدگاهي که «بلکين» از تعامل بازيابي اطلاعات دارد بر فرضيه وي مبني بر «وضعيت بيقاعده دانش»[18] استوار است. بر اساس اين فرضيه، استفادهکنندگان با درجات متفاوتي از دانش در خصوص موضوع مورد جستجوي خود، اقدام به کاوش اطلاعات ميکنند. از نظر «بلکين» و همکارانش، مسئله اصلي دربازيابي اطلاعات، چگونگي بازنمود متون نيست، بلکه آنچه اهميت دارد نحوه نمايش وضعيت بيقاعده دانش استفادهکننده، يعني وجوه موقعيتي و شناختياي است که دليل جستوجوي اطلاعات و وارد شدن استفادهکننده به گفتگو با نظام بازيابي اطلاعات بوده است. مدل «بلکين» تعامل استفاده با نظام بازيابي اطلاعات را به صورت توالي تعاملهاي گوناگون در هريک از اپيزودهاي جستوجوي اطلاعات تصوير ميکند. فرايند اصلي، تعامل استفادهکننده با اطلاعات است، و هريک از فرايندهاي بازيابي اطلاعات که در مدل با عناوين بازنمود، مقايسه، تعامل، راهبري، و تجسم مطرح شدهاند، ميتوانند به شيوههاي گوناگون تمثيل شوند (Sarasevic 1996). به اعتقاد «بلکين» تعامل ميان استفادهکننده و اجزاي مختلف نظام بازيابي اطلاعات بستگي به ويژگيهاي استفادهکننده مانند وضعيت دانش و اهداف و وظايف وي دارد. چنانکه پيشتر نيز اشاره شد، در بازيابي اطلاعات انواع مختلفي از تعامل وجود دارد، زيرا اين تعاملها فرايندهاي متنوعي مانند قضاوت، تفسير، تغيير، اصلاح و مرور و ... را پشتيباني ميکنند. به اين ترتيب درمدل اپيزودي «بلکين» وارد شدن به برخي تعاملها و نه همه انواع تعاملها، به عنوان ربط شناخته ميشود.
3-3.مدل طبقهاي
مدل طبقهاي «ساراسويک» برگرفته از مدل استفاده از اطلاعات است که با نام مدل «فراهمآوري- شناخت- کاربرد»[19] در طي مطالعات مربوط به ارزش کتابخانه و خدمات اطلاعرساني ارائه گرديد. مدل طبقهاي بر اساس اين پيشفرضها قرار دارد که تعامل استفادهکنندگان با نظام بازيابي اطلاعات براي استفاده از اطلاعات و استفاده از اطلاعات در ابتدا به شناخت (پردازش و جذب شناختي اطلاعات) و سپس به تفسيرهايي در رابطه با بهکارگيري اطلاعات در يک موقعيت خاص مربوط ميشود؛ در بازيابي اطلاعات، فراهمآوري عبارت از دستيابي به اطلاعات است و اين اطلاعات ميتواند انواع مختلفي داشته باشد؛ شناخت شامل جذب يا پردازش شناختي اطلاعات است؛ و کاربرد عبارت است از استفاده از اطلاعات در مورد يک مسئله يا وظيفه در يک موقعيت و محيط معين هريک از اين اجزا شامل عناصر مختلف با نقشها، مقاصد و اهداف متفاوت است. به اين ترتيب تعامل در بازيابي اطلاعات عبارت است از گفتوگو ميان شرکتکنندگان- استفادهکننده و رايانه- از طريق يک رابط، به منظور اثرگذاري بر موقعيت شناختي استفادهکننده براي استفاده کارآمدتر از اطلاعات در رابطه با مسئلهاي که با آن روبرو است. چنانکه ملاحظه ميشود استفادهکننده و رايانه، عناصر يا شرکتکنندگان در فرايند بازيابي اطلاعات هستند. تعامل بازيابي اطلاعات با دارا بودن عناصر يادشده، در چند سطح يا طبقه مرتبط اتفاق ميافتد. هر سطح يا طبقه شامل عناصر و فرايندهاي متفاوتي است. اين عناصر و فرايندها در بخش استفادهکننده ميتوانند فيزيولوژيکي، روانشناختي و شناختي و در بخش رايانه، فيزيکي، نمادين و الگوريتمي باشند. براي تجسم اين طبقهها ميتوان چنين تصور کرد که شرکتکنندگان، يعني استفادهکننده و رايانه، به طور مستقيم و از طريق يک رابط، در رويه سطحي درتعامل هستند. استفادهکننده همچنين با رايانه و با منابع اطلاعاتي در سطوح شناختي، موقعيتي و انگيزشي نيز تعامل دارد. رايانه نيز داراي سطوحي مانند مهندسي، محتوا يا درونداد و پردازش است.
تعامل در رويه سطحي عبارت از تسلسلي از رخدادها (يا به گفته «بلکين»، اپيزودها) است. به اين ترتيب که:
1.استفادهکنندگان با اظهارات خود (مثلاً دستورها) و دريافت پاسخ (اظهارات رايانه) از طريق يک رابط، نهتنها اقدام به کاوش و تطبيق ميکنند، بلکه درگير شماري از فرايندهاي ديگر نيز ميشوند، فرايندهايي مانند ادارک و استنباط در مورد يک رايانه يا منبع اطلاعاتي معين، تورق، شناوري، تعيين وضعيت يک فرايند، تجسم نتايج، فراهمآوردن بازخوردهاي متعدد، ساختاربندي مجدد پرسش و البته، برداشتهايي در مورد ربط.
2. رايانهها نيز با پردازشها و ادراکات ويژه خود، با استفادهکنندگان تعامل دارند، درجريان گفتوگو به درخواستها پاسخ ميدهند، پاسخهايي را در استفادهکنندگان موجب ميشوند، در مورد وضعيت فرايند، اطلاعات فراهم ميکنند و رهنمودهايي ارائه ميدهند. برخي از فرايندها براساس الگوريتمها و شيوههاي پيشبيني شده، با برداشتها و استنباطهايي از ربط همراه هستند.
در بخش رايانه، منابع اطلاعاتي، نحوه بازنمود، و تنظيم آنها ميتواند در سطح محتوا يا درونداد درنظر گرفته شود. الگوريتمهاي رايانه براي پردازش متون و کنشهاي تطبيقي، در سطح پردازش لحاظ ميشوند و سختافزارها و نرمافزارهاي سيستمي همراه با آنها در سطح مهندسي قرار دارند. بديهي است که اين سطوح اثرات متقابلي بر يکديگر دارند و بديهيتر اينکه، در اين سطوح در رابطه با طراحي، روشها، اثربخشي، کارآيي و ... ملاحظات مختلفي در نظر گرفته ميشود. شماري از اين ملاحظات بويژه در سطوح محتوا و پردازش، با تصورات و گمانهايي در خصوص ربط سروکار دارند و يکي از مهمترين کنشهاي آنها، برداشت درمورد ربط است. درواقع طراحان، ايجادکنندگان الگوريتمها يا برنامهنويسان، گمانهزنيهايي در مورد ربط ميکنند و درساختار بخش رايانه، ساختار شناختي ديگري نيز درکار است. ادراک تعامل بازيابي اطلاعات مستلزم تشخيص و درک عناصر و فرايندها درسطوح مختلف و اثرات متقابل آنها بر يکديگر است.
4. استنتاج از مرور مدلهاي بازيابي اطلاعات
با مرور انواع مدلهاي بازيابي ميتوان پي برد که عنصر ربط، کانون تمرکز همه اين مدلها است و همه آنها به نوعي به دنبال اين هستند که مدارک بازيابيشده تا حد امکان از ربط بالايي برخوردار باشند؛ يعني «ربط» عنصر کليدي مدلهاي بازيابي اطلاعات است. براي ارتقاي ربط شيوههاي مختلفي به کار گرفته ميشوند که عبارتاند از: وزندهي، رتبهبندي، توجه به ساختار دروني محتواي مدرک، اخذ بازخورد از کاربر، و ايجاد ارتباط دوسويه بين مدرک و واژگان آن. هر يك از اين مدلهاي بازيابي به يک يا چند مورد از مولفههاي مذکور توجه داشتهاند. ميتوان گفت که مدلهاي بازيابي اطلاعات در مسير پيشرفت خود از نظر ارتقاي ميزان ربط و بازيابي مدارک مرتبطترتلاش کردهاند تا:
1.مفهوم عضويت (يک واژه در مدرک يا يک مدرک در مجموعه مدارک) را از دودويي (قطعيت) به عضويت نسبي و تدريجي تغيير دهند.
2.نتايج ارائهشده را براساس وزندهي و تشکيل بردارهاي دوگانه (بردار مدارک و بردار پرسش) رتبهبندي نمايند تا کاربر بتواند از درجه ارتباط آنها با عبارت پرسش خود، آگاهي پيدا کند.
3.ساختار داخلي مدارك موجود را به عنوان مؤلفههاي ياريدهنده براي افزايش ربط و حتي تطبيق تصورات ذهني کاربر و بازيابي مدارک مرتبط مورد استفاده قرار دادهاند.
علاوه بر افزايش ربط، عناصر ديگري نيز مورد توجه مدلهاي بازيابي اطلاعات قرارگرفتهاند که از آنها ميتوان به کاربرمداربودن تعبير کرد. هرچند که رابط کاربر در نظامهاي اطلاعاتي به صورتي طراحي ميشود که بتواند رضايت کاربر را جلب کند، اما کاربرمدار بودن مدلهاي بازيابي اطلاعات، خود موضوعي است که ميتوان از بررسي مدلهاي بازيابي اطلاعات استنتاج کرد. شيوههايي که براي اخذ اين بازخورد در برخي از مدلها رعايت شده عبارتاند از: اخذ بازخورد از کاربر، آگاهي کاربر از فرايند تطبيق عبارات پرسش و واژگان نمايهاي مدرک، و قابليت مرور.
5.نتيجهگيري
گرچه ربط امري نسبي است، بهکارگيري مدلهاي کارآمد ميتواند تا حدودي مسئله ربط ظاهري يا تطابق فيزيکي ميان واژگان عبارت پرسش و مدارک موجود در مجموعه را حل كند.سخن پاياني اينکه همانطور که «بلکين» و ديگران (1993) اشاره کردهاند، لازم است ترکيبي از رويکردهاي انطباق کامل و انطباق نسبي مورد استفاده قرار گيرد. گسترش محيط وب و فناوريهاي مربوط به آن و گسترش بهکارگيري هوش مصنوعي در بازيابي اطلاعات از جمله عواملي هستند که امکان دستيابي به يک مدل بازيابي اطلاعات را فراهم ميآورند و در واقع ميتوان گفت که رويکرد دانشمدار به بازيابي اطلاعات در حال شکلگيري است.
منابع
1. حريري، نجلا. 1383. ربط در مدل سنتي و مدلهاي تعاملي بازيابي اطلاعات. مجله اطلاعشناسي 2(1): 113-91.
2. حسنزاده، محمد.1383 . تأثير مدلهاي بازيابي اطلاعات بر ميزان ربط. مجله اطلاعشناسي 2(1): 89-64.
3. فهيمنيا، فاطمه. 1383. بررسي اجمالي مزايا و معايب مدلهاي بازخورد ربط. مجله اطلاعشناسي 2(1): 126-115.
4. Bates, M. 1989. The designe of browsing and berry picking techniques for the online search interface. Online review 13(5): 407-427. http:www.gseis/Ucla.Edu/faculty/bates/berrypicking.html (accessed August 2006).
5. Belkin, N. J. 1982. Models of dialouge for information retrival. In Proceeding of the 4th informational research forum in information Science, ed. I. Frriberg, 15-36. Boras, Sweden: Skifter fran Hogskolan I Boras.
6. Belkin, N. J., C. Cool, W. B. Croft, J. P. Callan. 1993. The effect of multiple query representations on information retrival systems performance. In Proceedings of the 16th annual international ACM SIGIR conference on research and development in information retrieval, 339-346. Pittsburgh, PA.
7. Green, Rebecca. 1995. Topical relecance relationships: why topic matching fails. The American society for information science 46(9): 646-653.
8. Ingwersen, P. 1992. Information retrieval interaction. London: Taylor Graham. P. x, 246. http://www.db.dk/pi/iri (accessed August 2006).
9. Ingwersen, P. 1996. Cognitive perspectives of information retrieval interaction. Journal of documentations 52(1): 3-50.
10. Oddy, R. N. 1977. Information retrival through man-machine dialouge. Journal of documentation 33(1): 1-14.
11. Robins, David. 1997. Shifts of focus in information retrieval interaction. In Proceedings of the ASIS annual meeting, 34(123-134). http:// www. asis. Org/ annual-97/shifts.html (accessed August 2006).
12. Salton, G. 1971. The SMART retrieval system: experiments, in automatic document processing. Prentice- Hall.
13. Salton, G., and M. E. Lesk. 1968. Computer evaluation of indexing and text processing. Journal of ACM 15(1): 1-36.
14. Sarasevic, Tefko. 1996. Modeling interaction in information retrieval (IR): a review and proposal. In Proceedings of the American society for information science 33: 3-9.
15. Sarasevic, T. and P. Kantor. 1997. Studying the value of library and information services. Part I. Establishing a theoretical framework. Journal of the American society for information science 48(6): 527-542.
16. Storrs, G. 1994. A conceptualization of multiparty interaction. Interacting with computers 6(2): 173-189.
این وبلاگ جهت اطلاع رسانی به دانشجویان کارشناسی ارشد کتابدرای و اطلاع رسانی همدان وهمچنین به مطالعه و بررسی شیوههای گوناگون تولید دانش، گردآوری منابع اطلاعاتی (کتاب، مجله، لوح فشرده، بانکهای اطلاعاتی، پایگاه اطلاعاتی، اینترنت و وب)، سازماندهی، بازیابی و اشاعه این منابع و محملهای اطلاعاتی میپردازد و در این راستا تلاش مینماید که در وقت خواننده یا کاربر صرفهجویی نماید.